۱۳۸۸/۱۲/۲۶

کوچک کردن صحن حرم امام رضا جهت سخنرانی سالانه آقای خامنه ای

با توجه به اینکه طبق معمول همه ساله روز اول سال آقای خامنه ای، در مشهد در حرم امام رضا (ع) سخنرانی دارد فکر میکرديم که جنبش سبز در این رابطه چه کاری میتواند بکند و چون در این ایام حدود 4 تا 5 میلیون نفر زائر به مشهد می آیند و معمولا در روز اول سال بیش از هشتاد درصد آنها در حرم امام رضا(ع) هستند و بیش از دو میلیون نفر جمعیت مشهد هم که بسیاری از آنها این رسم را دارند که حتما روز اول سال به حرم بروند لذا اینکه بتوان کاری کرد و یا مردم را به عدم حضور دعوت کرد کاری بیفایده است چون حرم به صورت عادی در این روز کاملا پر از جمعیت است و انتخاب این روز جهت سخنرانی آقای خامنه ای بسیار زیرکانه بوده است . خوب ما بی خیال شدیم و گفتیم حداکثر اینست که آن روز در حرم خواهیم بود و از حاشیه هایی که ممکن است پیش بیاید شاید مطلبی جمع آوری شد. ولی مگر ما را به حال خودمان میگذارند . چند روزی است که در صحن رضوی که محل سخنرانی است اقدام به نصب داربست هایی کردند که مایه تعجب بود و وقتی که یک مقدار از داربست ها و پرده های روی آنها نصب شد مشخص شد که ظاهرا قصد کوچک کردن صحن رضوی را دارند تا آن افتضاحاتی که در سفرهای احمدی نژاد به مشهد پیش آمد این دفعه پیش نیاید.

در زیر تصویر گوگل ارت از صحن رضوی را میبینید که محل دیوارهای را مشخص کرده ایم.

نمايي از ديوارهايي كه در ضلع جنوبي صحن قرار دارد. علاوه بر داربست تور و برزنت هم روي آنها كشيده شده است.



نمايي از جايگاه كه فعلا تصاوير آقاي خامنه اي را پوشانده اند.




ضلع شرقي كه خارج از ديوارهاست و متقابلا ضلع غربي هم به همين اندازه خارج از ديوارهاست.

حرم در تمام ورودي ها بازرسي كامل دارد ولي اين داربستها حكايت از آن دارد كه اينجا قرار است بازرسي قرار بدهند.
اين هم عكس آخرين سفر آقاي احمدي نژاد به مشهد

فراخوان شناسايي شهداي سبز مشهد

از آنجا كه قرار است پنج شنبه آخر سال جنبش سبز به يادمان شهداي سبز بر مزار آن شهيدان مظلوم گرد هم آيد و چون شهداي جنبش سبز مشهد عمدتا ناشناس هستند از تمام دوستان سبز مشهدي كه اطلاعاتي از اين شهدا دارند خواهشمند است نام و مشخصات شهيد و محل دفن آنها را در همين يادداشت بگذارند.

۱۳۸۸/۱۲/۲۵

بازی بسیار جالب پرتاب

این بازی از روی نمونه ی خارجی آن با نام penguian توسط یکی از نوجوانان سبز ساخته شده و هدف آن دور شدن هر چه بیشتر از رسانه های دروغی مثل کیهان است،شما می توانید این بازی را از لینک زیر دانلود کنید.

با حجم 1.300 مگابایت


۱۳۸۸/۱۲/۲۳

ننگ با بازسازي بيشتر ميشود2

دوستاني كه مطلب قبلي ما رو در مورد ننگ با بازسازي بيشتر مي شود رو ديده اند در اينجا
http://jsm1388.blogspot.com/2010/03/blog-post_08.html
بد نيست عكسهاي جديد همان جا رو دوباره ببينند.
فكر ميكنم خيلي قشنگ تر شده.




۱۳۸۸/۱۲/۱۵

انتقال احمد قابل از اداره اطلاعات مشهد به بند قرنطینه زندان وکیل آباد

حجت الاسلام والمسلمین احمد قابل پس از نزدیک به هفتاد روز بازداشت در اداره اطلاعات مشهد به بند قرنطینه زندان وکیل آباد مشهد منتقل گردید
احمد قابل که در پی عزیمت به مراسم تشییع جنازه آیت الله العظمی منتظری بازداشت شده بود پس ازهفتاد روز به بند قرنطینه زندان وکیل آباد مشهد منتقل شده است
از دلایل بازداشت و اتهامات وی اطلاع دقیقی در دست نیست
به نقل از جرس

بازداشت مجدد رضا لطفی فعال دانشجویی مشهد

یکی از منابع دانشجویی به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که رضا لطفی فعال دانشجویی و حقوق بشر دانشگاه آزاد واحد مشهد شب گذشته با خشونت زیاد توسط نیروهای لباس شخصی از منزل ربوده شد.

ساعات پایانی شب گذشته عده ای از نیرو های لباس شخصی با ارائه حکم بازداشت به نیابت از دادگستری تهران و بدون ارائه کارت شناسایی با یورش به منزل وی ضمن درگیری با اعضای خانواده،او را به همراه لوازم و وسایل شخصی خویش از جمله کامپیوتر ، موبایل شخصی وی و خانواده اش به مکان نا معلومی منتقل کرده اند.

ستاد خبری اطلاعات مشهد و نیروی انتظامی خراسان رضوی از دستگیری وی اظهار بی اطلاعی نموده و تا کنون هیچ ارگان امنیتی مسئولیت این بازداشت را بر عهده نگرفته و جوابگو نبوده است. رضا لطفی،فعال دانشجویی و حقوق بشر دانشگاه آزاد اسلامی واحد مشهد به مدت بیست روز توسط اطلاعات مشهد بازداشت شده و پرونده وی نیز با اتهام تشویش اذهان عمومی در دادگاه در حال بررسی بوده و پس از برگزاری ۳ جلسه از دادگاه او احتمال می رفته است که تبرئه شود. رضا لطفی پس از اولین بازداشت و در نتیجه تهدید و ارعاب نیروهای امنیتی و فشار های مکرر به خانواده ی وی کلیه فعالیت های حقوق بشری و سیاسی – اجتماعی خود را به حالت تعلیق در آورده بود.

فعال دانشجویی مشهد پس از ۴۰ روز آزاد شد

امیر شیبانی فعال دانشجویی شهر مشهد که هفتم بهمن ماه برای چهارمین بار پس از کودتا انتخاباتی 22 خرداد بازداشت شده ، با سپردن قرار کفالت روز گذشته از زندان وکیل آباد مشهد آزاد شد.

امیر شیبانی در سال گذشته نیز به مدت دو هفته در اداره اطلاعات مشهد بازداشت شده بود. شیبانی ابتدا در پی اعتراضات مردم مشهد به کودتا انتخاباتی ۲۲ خرداد در روز ۱۵ مرداد بازداشت و روز بعد از آن آزادشده بود. شیبانی سپس در روز ۲۳ شهریور ماه گذشته هنگام دعوت مردم برای شرکت در راهپیمایی روز قدس بازداشت و پس از ده روز بازداشت در سلول انفرادی در بازداشتگاه های اداره اطلاعات و کوی پلیس مشهد، یکم مهر آزاد شده بود.

امیر شیبانی روز ۱۸ آذر نیز به علت شرکت در برنامه تریبون آزاد روز دانشجو دانشگاه فردوسی مشهد که با مجوز قانونی مسئولان دانشگاه برگزار شده بود، بار دیگر بازداشت شد. وی که به علت شرکت در یک برنامه مجوز دار دانشجویی به صورت کاملا غیر قانونی بازداشت شده بود پس از گذراندن دو هفته بازداشت در سلول انفرادی با قرار وثیقه آزاد شد.

بنا به این گزارش در آخرین مورد بازداشت غیر قانونی امیر شیبانی، وی در روز هفتم بهمن ماه به دادگاه انقلاب مشهد احضار و به بدون آنکه هیچ جرمی مرتکب شده باشد، به بازداشتگاه نامعلوم اطلاعات سپاه مشهد منتقل شد.

آقای شیبانی تا ۲۸ بهمن ماه سال جاری بدون هیچگونه ملاقاتی و بدون آنکه خانواده اش از علت و مکان بازداشت تنها پسرشان مطلع باشند در سلول انفرادی بازداشتگاه نامعلوم اطلاعات سپاه زندانی بود و پس از آن به زندان وکیل آباد شهر مشهد منتقل شده بود که روز گذشته 13 اسفند ماه از این زندان آزاد شد .

۱۳۸۸/۱۲/۱۱

ادامه نگهداری فعال دانشجویی مشهد در بند مجرمین خطرناک

افتخار برزگریان پس از چهار ترم محرومیت از تحصیل از دانشگاه اخراج شده و در انتخابات اخیر دبیر ستاد دانشجویی مهدی کروبی در مشهد بود.

کلمه:یکی از افراد نزدیک به پرونده افتخاربرزگریان، فعال دانشجویی گفت که پس از گذشت شش ماه از بازداشت این دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه فردوسی مشهد وی همچنان در زندان وکیل آباد و در بند مجرمین خطرناک نگهداری می شود.

به گزارش نوروز علی رغم این که دادگاه انقلاب از تبدیل قرار بازداشت وی به قرار وثیقه خبر داده بود، در ماه گذشته اعلام شد که قرار بازداشت وی ششم اسفند ماه ۸۸ به پایان می رسد. با این حال هم اکنون افتخار برزگریان به صورت غیرقانونی و بدون اعلام قرار در وکیل آباد زندانی است و در بلاتکلیفی به سر می برد.

گفتنی است هنگامی که قرار بازداشت وی به قرار وثیقه تبدیل شده بود بازپرس حیدری از قبول وثیقه خودداری کرده بود.

افتخار برزگریان پس از چهار ترم محرومیت از تحصیل از دانشگاه اخراج شده و در انتخابات اخیر دبیر ستاد دانشجویی مهدی کروبی در مشهد بود.
به نقل از فیس بوک انقلاب سبز مشهد

۱۳۸۸/۱۲/۴

فراخوان وبلاگ نویسی سبز

همشهریان مشهدی
جنبش سبز در این هشت ماه رشد و پیشرفت زیادی داشته است و هر روز بالنده تر و عمیق تر شده است و در پی تجربیات فراوان و ابتکارات بی پایان، هر روز به روش جدیدی دست یافته است. به نظر می رسد حرکت سبز در حال حاضر از عدم کار تشکیلاتی و نبود ارتباط بین سبزها بیشترین ضربه را می خورد که البته این به دلیل سرکوب شدید و دستگیری و حبس سران جنبش سبز و نبود آزادی بیان در شهر مشهد می باشد. عدم اعتماد و هزینه بالای کار سیاسی باعث عدم انسجام بین سبزها شده است به نظر ما در حال حاضر برای اتحاد و همبستگی بین خیل عظیم جنبش سبز در مشهد، یکی از حربه های موثر استفاده از فضای مجازی می باشد. با تمام محدودیت ها و مشکلاتی که در این محیط وجود دارد ولی باز هم میتوان از آن استفاده بهینه نمود. وبلاگ جنبش سبز مشهد از تمام سبزها بالاخص مشهدیها دعوت می نماید که در نهضت وبلاگ نویسی سبز شرکت کنند. در حال حاضر در مشهد به غیر از فیس بوک انقلاب سبز، چند وبلاگ محدود در مورد جنبش سبز وجود دارد. در حالیکه با توجه به تعداد زیاد اعضاء جنبش سبز که در طول تبلیغات انتخابات و بعد از آن شاهد بودیم، می توان وبلاگ های بسیاری را شاهد بود که باعث رشد جنبش در سطح شهر خواهد شد. وبلاگ جنبش سبز مشهد آمادگی خود را جهت کمک و راهنمایی جهت ایجاد وبلاگ های سبز اعلام می دارد و خاطر نشان می کند که :
1 – در کار با اینترنت و وبلاگ نویسی باید حداکثر رعایت موارد امنیتی و اطلاعاتی را کرد که به هیچ وجه شناسایی نشده و با کمال آرامش و اطمینان کار را انجام داد.
2 – به هیچ عنوان به هیچکس در فضای مجازی اطمینان نکرده و تمامی ارتباطات صرفا از طریق مجازی و اینترنت بوده و ضرورتی بر ارتباطاتی که منجر به شناسایی شود نیست.
3 – در وبلاگ نویسی هیچ نیازی به زحمت نوشتن مقالات و تحلیلهای حساب شده نیست بلکه کافیست شرح نظرات و مشاهدات و مواردی که میتواند برای دیگران جالب باشد را مطرح نمود.
4 – با توجه به نرم افزارهای پیشرفته و امکانات موجود ، وبلاگ نویسی دیگر یک کار تخصصی نمی باشد بلکه هر فردی که کمترین کار را با اینترنت انجام داده باشد، بخوبی میتواند وبلاگ داشته باشد . وبلاگ جنبش سبز مشهد آمادگی خود را برای هر گونه کمک و مساعدت در این رابطه اعلام می دارد . کافیست درخواست، نظر و سوالات خود را در بخش نظرات وبلاگ ما و یا به ایمیل ما jsm1388@gmail.com بفرستید.
5- در نهایت فراموش نکنید که بدون فیلترشکن وارد اینترنت نشوید . در حال حاضر یکی از بهترین فیلترشکن ها نرم افزار اولتراسرف ultrasurf می باشد که آخرین ورژن آن 92/9 است که می توانید از سایت آن یا از اینجا دانلود کنید. بعد از اینکه دانلود کردید کافیست که آنرا اجرا کرده و بعد از اتصال با خیال راحت به مرور صفحات وب بپردازید.

۱۳۸۸/۱۲/۳

نگاهی به دفتر آیت الله صانعی در مشهد

چند روز پیش از جلوی یک جایی که قبلا اسمش دفتر آبت الله صانعی در مشهد بود و تابلویی داشت و پنجره ای و شیشه ای رد می شدم. دوستان محترم انصار حزب الله که رگ غیرتشان از انحراف این مرجع خودساخته برآمده بود و خونشان به جوش آمده بود علی رغم اینکه تمام مملکت دستشان است و حرفشان را هر جا که دلشان بخواهد میزنند و تلویزیون و روزنامه و مطبوعه و تریبونهای سراسر کشور در اختیار آنان است ولی ظاهرا شکستن شیشه ها و خرد کردن تابلوها قانعشان نکرده بود روی در و دیوار هم شعارهایی نوشته بودند . یک تعداد عکس گرفتم و دیدم بد نیست که این عکسها را دیگران نیز ببیند .

قبلا اینجا شیشه و تابلو داشته ها





در خیابان اصلی ، قبلا یک تابلویی اینجا وجود داشته . هر چه به زمین نگاه کردم که اثر تابلو و یا جایی که در زمین قرار گرفته بود رو پیدا کنم که از آن هم عکس بگیرم چیزی پیدا نکردم . نامردا آش رو با جاش بردن . تنها چیزی که بود سیمی که به تابلو وصل بود دیده میشد.
البته حالا که این عکسها رو میبینید یک نگاهی هم به نظر امام در مورد آقای صانعی داشته باشیم. ( تکیه کلام جناح حاکم رو هم به یاد داشته باشیم که هر وقت این مواقع کم میارن میگن : ملاک حال کنونی افراد است )
من آقاى صانعى را مثل یک فرزند بزرگ کرده ام. آقاى صانعى وقتى که سالهاى طولانى در مباحثاتى که ما داشتیم تشریف مى آوردند، ایشان، بالخصوص مى آمدند با من صحبت مى کردند و من حظّ مى بردم از معلومات ایشان و ایشان، یک نفر آدم برجسته اى در بین روحانیون است و مرد عالمى است.»
نظر امام رو کاملش رو اگر بخواهین اینجا را نگاه کنین.
فیلم حمله به دفتر آیت الله صانعی رو هم اینجا میتونین دانلود کنین و ببینین.
http://www.4shared.com/file/227409456/8154555/HAMLEH_BE_DAFTAR_AYYTOLAH_SANE.html

۱۳۸۸/۱۱/۲۹

روايت دستگيري و كمبود امكانات

من در روز قدس هم ساعت حدود شش و نيم تا هفت صبح بود كه سيل عظيمي از خودروهاي پليس و نيروهاي انتظامي و حتي ماشين هاي عادي كه مسافرانشان نيروي انتظامي بودند را ديدم و افسوس خوردم كه چرا امكان تهيه عكس و فيلم را ندارم، چون من در داخل ماشين در بلوار كشاورز نشسته بودم و ماشين جاي خوبي بود ولي اطراف پر از مامور. لذا از قبل تجربه اين لشگركشي براي حفظ امنيت البته امنيت چه كسي و چرا ديده بودم ولي در 22 بهمن چيز ديگري بود. سيل بسيجيان، نيرويهاي يگان ويژه، نيروي انتظامي،‌و از همه مهمتر برادران فداكار لباس شخصيها به قدري زياد بودند كه خدا مي داند آنهم با تمام امكانات و تجهيزات و وسايل حمل و نقل و سلاحهاي مختلف.... كه من خودم تا به حال نديده بودم ولي دليل نوشتن، براي اينكه در روز 22 بهمن ساعت حدود يازده و ربع در ميدان صادقيه متوجه دستگيري دو فرد توسط لباس شخصي ها شدم كه اولا با چه مهارت و تندي اين كار را كردند و دوما با تمام آنچه من از صبح ساعت شش به بعد ديدم و امكاناتشان، باز هم طفلكي ها آنقدر دچار كمبود شده بودند كه مجبور شدند اين دو فرد خائن خاطي .... را در صندوق عقب يك بنز مشكي سوار كنند .

روايتِ منم يك محارب

با تمام امكانات و برنامه هايي كه داشتند از بعد از مانور روز 9 دي شان كه البته ابتدا ما در روز 6 دي در حركتي غافلگير كننده ، نمايي از حضور خويش را نشان داديم و بعد انها در سه روز بعد نه بلافاصله بعد از آن ، اقدام به دفع اين حماسه زيباي ما كردند . از آن به بعد تمام تلاش خود را صرف جنگهاي مختلف تبليغاتي، رسانه اي و رواني كردند تا شايد بتوانند نشان دهند كه از شوك خارج شدند و توانسته اند حماسه ما را كم رنگ تر و حضور خويش را پررنگ نشان دهند، در اين اثنا خوفي هم در دل ما بيندازند تا شايد پيشاپيش حضور سبز ما را در 22 بهمن كم رنگ و هم كمتر نشان دهند و بگويند كه آنها يعني ما ريزش كرده ايم. به حمد خدا در مورد خود من كه چنين نشد و چقدر اين روزهاي شمارش معكوس سخت و طولاني گذشت تا روزها بگذرند و ما دوباره در حضوري سبز اعلام وجود كنيم تا نشان دهيم
ايستاده ايم تا بمانيم و
ميمانيم چون ايستاده ايم.

قدردانی از تمام اعضاء غیور جنبش سبز

بر خود وظيفه ميدانم كه به عنوان عضو كوچكي از جنبش سبز ايران از تمامي سبزهاي ايران كه در روز 22 بهمن حضور به هم رسانيدند و حضور و تداوم سبزها را در روزي ديگر از ايام الله خدا به ظهور نشاندند، تشكر و قدرداني كنم. اميد كه دستانتان براي ياري بلند و گامهايتان هميشه استوار، وجودتان در سلامت، سرتان سبز و راهتان ماندگار باشد.

مشاهدات يك شاهد عيني از راه پيمايي 22 بهمن تهران

- بر اساس مشاهدات به نظر ميرسد تعداد اتوبوسهاي منتهي به تهران از شهرستانها در شب 22 بهمن افزايش چشمگيري داشته است.
- حضور نيروهاي امنيتي از ابتداي صبح حتي قبل از طلوع آفتاب بسيار زياد ميباشد.
- دور تا دور ميدان آزادي به وسيله داربستی که با پوشش کیسه ای آبی رنگ پوشیده شده، احاطه شده است به طوري كه ورود به ميدان آزادي از طريق چند درب ميسر است و مسيرهاي ورود به ميدان را محدود و قابل كنترل كرده اند.
- ساعت 5/6 صبح اتوبوسهاي بين شهري در ميدان آزادي در حال پياده كردن افراد به داخل ميدان آزادي هستند كه عموما در دست اين افراد پرچم و پارچه نوشته ميباشد و به نظر ميرسد اين افراد از شهرستانها آمده باشند. در همان ساعت ورود دختراني كه از مدارس آمده اند مشاهده ميشود.
- در پارك حاشيه ميدان صادقيه حضور بسيار شديد نيروهاي لباس شخصي و بسيج خصوصا بسيج دانش آموزي كه عمدتا كم سن و سال و جوان هستند مشاهده ميشود از طرز برخورد و ظاهر انان برمي ايد كه براي برخورد و بر هم زدن تجمعات آمده اند . مسئول يك گروه به افراد تحت امرش ميگويد اگر موردي پيدا كرديد به عنوان حريف تمريني استفاده كنيد.
- در بين نيروهاي ضد شورش كه به صورت كامل تجهيزات ضد شورش شامل كلاه و لباس مخصوص و باتوم دارند افراد كم سن و سال ديده ميشوند كه به نظر ميرسد بسيجيان دانش آموز باشند.
- حضور بسيار شديد و فوق العاده نيروهاي انتظامي ، سپاهي ، بسيجي و لباس شخصي در سرتاسر مسيرها به شدت به چشم ميايد و در خيابان پشت پارك حاشيه ميدان صادقيه انواع و اقسام اتوموبيلهاي نيروي انتظامي پارك شده اند كه چون پشت بوته ها قرار گرفته اند ديده نميشوند.
- با اينكه ميدان و اطراف آن پر از نيروهاي ضد شورش است اتوبوسهاي پشت پارك مملو از نيرو است كه عمدتا در حال چرت زدن ميباشند.
- گردان هاي ضد شورش به نظر آرايش جديدي دارند و انواع اقسام سلاحها در دست دارند كه از آن جمله اسلحه كلاشينكف، شكاري، اسلحه با گلولهاي رنگي و اسلحه هاي پرتاب گاز اشك آور ديده ميشود.
- نيروي انتظامي به افرادي كه ايستاده اند دستور حركت و عدم تجمع را ميدهد كه جمعيت مرتبا از طرفي به طرف ديگر ميروند كه فرمانده لباس شخصي ها به افراد تحت امرش ميگويد بين جمعيت برويد و اجازه تجمع ندهيد و متفرق كنيد.
- در حين حركت آرام و ساكت جمعيت يك نفر كه به سادگي ميتوان فهميد كه لباس شخصي است شروع به دادن شعارهاي تند ميكند كه با واكنش شديد جمعيت روبرو ميشود و هيچكس شعار او را تكرار نمي كند.
- در حين حركت جمعيت تظاهر كنندگان دولتي ، يك دختر در جلوي تظاهر كنندگان روبروي روحاني جمعيت قهرمانانه مي ايستد دست خود را به علامت پيروزي به او نشان ميدهد، روحاني بي اعتنايي كرده و چيزي ميگويد و ميگذرد ،‌دختر نيز مصممتر همچنان با او حركت ميكند و انگشتان را به علامت پيروزي نشان ميدهد كه اين حركت او روحيه اي به جمعيت سبزي كه ايستاده اند ميدهد.
- جمعيت سبزي كه در ميدان صادقيه به اوج خود ميرسد توسط نيروي انتظامي پراكنده ميشوند و از سويي به سوي ديگر ميروند به طرف پارك ابتداي خيابان محمد علي جناح رانده ميشوند در آنجا ديده ميشود كه جمعيت بسيار زيادي از سبزها با پرچم ها و پلاكاردها و علامتهاي سبز در خيابان پشت پارك قرار دارند كه همگي با پارك آمده و شروع به شعار دادن ميكنند كه عمدتا شعارها يا حسين ميرسين و مرگ بر ديكتاتور ميباشد كه با حمله لباس شخصي ها مواجه ميشوند و به عقب رانده ميشوند.
- هلي كوپتر به روي جمعيت سبز در خيابان پشت پارك ميايد و جمعيت يكصدا با نشان دادن علامت پيروزي شعار ميدهند.
- در ميدان صادقيه بنز مشكي رنگي با شيشه هاي كاملا دودي كه داخل آن به هيچ وجه ديده نميشود پارك شده و متعلق به نيروهاي امنيتي است . آنها يك نفر را دستگير كرده و به سرعت هر چه تمامتر در صندوق عقب ماشين مي اندازند و درب آن را ميبندند. چند لحظه بعد يك نفر ديگر را دستگير ميكنند و همه انتظار دارند كه در داخل ماشين كه شيشه دودي دارد بيندازند ولي با كمال تعجب صندوق عقب را باز ميكنند و او را هم داخل صندوق عقب مي اندازند.
- در خيابان هاي فرعي اطراف ميدان صادقيه حضور چشمگير لباس شخصي ها ديده ميشود كه به نظر ميرسد وظيفه آنان دستگيري افرادي است كه به كوچه هاي فرعي فرار ميكنند.
- در ميدان صادقيه بدليل اينكه سبزها شعارهاي بلند گوي دولتي را به صورت متفاوت تكرار ميكردند ، بلندگوي دولتي دو بار در دو زمان متفاوت مرگ بر ديكتاتور سر داد كه موجب تشويق شديد گروه سبز قرار گرفت.
- با اينكه به لباس شخصي ها به اندازه كافي باتوم و ابزار سركوب داده شده بود ولي بعضي ها وسائل جالبي داشتند مانند شلنگ آب و از چوب هاي پرچم نيز به صورت دو منظوره استفاده ميكردند براي تكان دادن پرچمها و كتك زدن مردم.
- در ميدان فلسطين و اطراف آن كليه نيروهاي امنيتي و ضد شورش متعلق به سپاه پاسداران بود به صورتي كه كليه اتوموبيلهاي مستقر پلاك سپاه را داشتند.
- ساعاتي بعد حركت آژيركشان اتوموبيلهاي پر از نيروهاي ضد شورش در مكان هاي مختلف نشان دهنده تحركات سبزها در نقاط مختلف بود.
- با توجه به تعداد بسيار زياد نيروهاي امنيتي تهيه فيلم و عكس تقريبا غيرممكن بود و حتي در طبقات مختلف و پشت بام ساختمانهاي اطراف نيز مملو از نيروهاي امنيتي بود امكان تهيه عكس و فيلم را از پشت بامها نيز منتفي شده بود. البته تصوير برداري به صورت كلوز آپ از صورت سبزها توسط لباس شخصيها به صورت مكرر صورت ميگرفت.

۱۳۸۸/۱۱/۱۸

سخنان شجاعانه پدرشهيد مصطفي غنيان شهيد جنبش سبز مشهد

سخنان شجاعانه پدر شهید مصطفی غنیان در مراسم ترحیم وی که در تیر اندازی هفته بعد از انتخابات به هنگام سر دادن شعار الله اکبر در راه باز پس گیری حق مردم خویش شهید گشت
پروردگارا تو خود فرمودي كه بندگانت را مي آزمايي ، پروردگار عزيزمن مرا به سخت ترين روش آزمودي، در فاصله كمتر از 5 دقيقه كه پسرم مصطفي از من جدا شد، او را در حاليكه به مغزش گلوله خورده بود در روي پشت بام و در طبقه هشتم ساختمان غرق در خون در آغوشم افكندي. مصطفي جلوي چشمم جان داد. همانجا بود كه بي اختيار با خود زمزمه كردم "باي ذنب قتلت " به كدامين گناه كشته شدي و من بي اختيار به ياد آقا و مولايم حسين افتادم كه نعش خون آلود علي اكبرش را در آغوش كشيده بود و بي اختيار با خود زمزمه مي كرد و من با خود زمزمه كردم كه "لايوم كيومك يا اباعبدالله" و حسين بن علي در آن حال فرمود:" الهي رضا برضائك و تسليم لامرك لا معبودا سواك" و من نيز ميگويم پروردگارا راضي ام به رضاي تو و تسليم به امر و اراده ي تو . در آن شهر غريب و در آن شب هولناك و در آن دل شب من كسي را نداشتم و باز بي اختيار به ياد ارباب و ولي نعمتم علي بن موسي الرضا، غريب الغربا افتادم كه به دور از اهل و عيال از مدينه كوچ كرده و در توس به غربت جان داد.
پروردگارا تو شاهد باش از امانتي كه به من سپرده بودي 26 سال نگهداري كردم و تا آنجائيكه در توانم بود در تربيتش كوشيدم كه خداشناس و با ايمان، مردم دار و با عاطفه، با اخلاق بار آيد كه خوشبختانه چنين بود و چنين شد و خود مصطفي اين پذيرش را داشت او پسري متدين، متواضع، فروتن، خوشرو، با اخلاق و به قول همه دوستانش بامرام بود و اين لياقت را داشت كه در راه اسلام و قرآن و در راه حفظ استقلال اين كشور و در راه آزادي ملت مسلمان و عزيز ايران، در طبق اخلاص، تنها سرمايه اش را كه جانش بود، غريبانه نثار كند و حال اي خداي من امانتي كه به من سپرده بودي به خودت بازگرداندم، او را از من بپذير كه "انالله و انا اليه راجعون"
پروردگارا من صريحا اعلام ميكنم كه از پسرم مصطفي كمال رضايت را داشته و از او راضي ام تو نيز از او راضي باش.

برنامه هاي جنبش سبز مشهد در دهه فجر و 22 بهمن

همراه شو هموطن!خواهرم ، برادرم، همشهریم، هموطنم
سلام
سلامی که بوی آزادی را نوید می دهد، سلامی به روشنی خورشید و سلامی به بزرگی و زیبایی آسمان آبی ...در این ایام تاریکی و ظلمت یک چراغ را می توان دید، آری، چراغ وحدت. این چراغ آنگونه که در این ایام به ما آموخت با مظلومیت تمام فقط به هدف خود بیندیشیم و فقط برای بدست آوردن آن مبارزه کنیم حتی، با ارزش از بین رفتن جانمان ... ما برای آزادی مبارزه می کنیم همچون حسین (ع)که برای آزادی مبارزه کرد، ما با ظلم و ستم مبارزه می کنیم همچون علی (ع)که در برابر ظالم ایستاد، ما با هر اعتقاد و مذهب و اندیشه از گذشته خود آموخته ایم که اینگونه باشیم و کسانی که در این راه قدم برنمی دارند به یقین به بی راهه می روند، ما با اتحاد و دلگرمی به همنوعان خود آسمانی که در آن خورشید آزادی ست را در آغوش خواهیم گرفت.
پس بپاخیز ، بپاخیز هموطن...امیدواریم ما را در فجر سبز یاری رسانید..12
و 13 بهمن: ترسيم " V" سبز بر روي اسكناسها
14 بهمن : سبز كردن و ترسيم " V" سبز بر روي تابلوهاي راهنمايي رانندگي و ايستگاه اتوبوسها
15 بهمن: پخش سرودهاي انقلابي و مرسوم جنبش سبز از طريق دستگاههاي FM بر روي فركانس در 100 مگاهرتز در خيابانهاي احمدآباد، سجاد و ... از ساعت 18 الی 21
16 بهمن: تجمع سكوت در سه راه راهنمايي از ساعت 6 عصر براي پاسداشت مجاهدتهاي آيت الله منتظري.
از 17 تا 21 بهمن : اطلاع رساني، اسكناس نويسي و ... براي شركت در تظاهرات 22 بهمن.
21 بهمن: بانگ الله اكبر و مرگ بر ديكتاتور ساعت 21الی 22
22 بهمن : تجمع در ميدان تقي آباد و در صورت امكان راهپيمايي آرام تا فلكه برق در ساعت 10
اندکی صبر سحر نزدیک است.....
جمعی از مردم سبز مشهد

۱۳۸۸/۱۱/۱۴

سال اصلاح الگوي مصرف

وقتي كه گاهگاهي چشممان به جمال برنامه يا اخبار اين رسانه غير ملي ( البته ببخشيد رسانه ملي بعدا توضيح اين تغيير گفتار را خواهم گفت )مي افتد، آوار كلمات به ذهنم ميايد تاا از اين بيكاريهاي خود را برهانم و به داد اين سر متلاطم و پرشور برسم و به اين هياهو خاتمه دهم.
قبلا كه هنوز در لاك لاك پشتي بودم و سرم در زير برف اعتماد و خوب مي دانيد كسي كه سرش زير برف باشد، حالا از هر نوعي باشد، اعتماد يا غيره فرقي نمي كند، چيزي يا جايي را نخواهد ديد. من هم جاي را نمي ديدم و حتي فكر ديدنش را نيز نمي كردم.
خلاصه هر سال كه نو مي شد، آن مقام بزرگ از آن جايگاه براي اين ملت فداكار و آن عده قليل سركش ناچيز، محارب مخلوط در مردم، كلام مي فرمودند، كه هم سال را انشاالله با خوبي و خوش آغاز و با همان خوبي و خوشي به پايان برسانيم. و در اين ميان نامي هم براي اين سالها مي گفتند.
در ضمير ناخفته بيدارم، فكر مي كردم كه چه دليلي دارد، هر ساله يك نام يا يك جمله را سنجاق سال كنيم. چرا و چه فايد ه اي دارد؟ چون وقتي ما در مدينه فاضله هستيم، با آنچه از اسلام ميدانيم و مسلمان، ديگر به تشويق و تهييج و پند و اين گونه چيزها چه احتياجي است تا بخواهد كه انگيزه 365 روزه ما شود، تا بر آن اساس شايد كاري بكنيم و چون به جايي نمي رسيدم و در اين زمان خيالي و در اين اثني، فقط در طول اين 365 روز همان سنجاق را مي ديدم كه به تمام كارها و امورات دولتي و ملتي و كشوري و غيره و ذالك وصل ميشود و ديگر هيچ و ...
چون يادتان نرود كه من در آن لاك بودم، پس كمي بعد از كلنجار رفتن با خود، دوباره آرامش برف اعتماد مرا به سكوت مي برد، تا اينكه خدا عمر و عزت بدهد به اين برادر موسوي كه آمد و برفها را برد و لاكمان را شكست، تازه همه چيز رنگ عوض كرد و ما كه دركمان بالا رفت، رشد كرديم، ياد گرفتيم فكر كنيم، بپرسيم و جواب بخواهيم و به كمك اين مرد مردستان برگرديم به اصل و اساس دين، كه بپرسيد از آنچه نمي دانيد و با اكره و جبر ... قبول نكنيد چيزي را . دوباره انديشيدن ها آغاز شد و ما باز رسيديم به سالها و اسامي سالها . اين بار سال اصلاح الگوي مصرف.
اطراف را نگاه كردم، ديدم الحق چه نامي گذاشته اند بر اين سال. مثلا شما نگاه كنيد، شخص دوم مملكت، كه من الان بدون گرفتگي گلو او را مورد خطاب قرار مي دهم و به عنوان نمونه براي همه هستند، ورانداز ميكنم، مي بينم ، چه اصلاح الگويي انجام ميدهند. البته نه از حالا كه بلكه از قبلها شروع كرده اند. مثلا در سفرهاي استاني، بجاي استفاده از پول خويش، وسيله خويش و غيره و ذالك، مي آيد و هم براي مصرف بهينه سوخت و هم صرفه جويي در بحران انرژي در آينده، به جاي استفاده از وسايل شخصي از وسيله عمومي، هواپيماي دولتي، ماشين دولتي و گاهي هلي كوپتر دولتي استفاده مي كند با بودجه دولتي و همراه همراهان دولتي و گاهي در بين اين همه اصلاحات در وسط راه مي ايستد و روي يك تكه موكت نماز مي خواند، تا اصلاح الگويي در روند مصرف هزينه هاي شخصي داشته باشد تا بتوانند انشالله از اين صرفه جويي ها، اگر شد مثل آقاي حداد، اگر روزي روزگاري پايشان به منطقه انگلستان افتاد، بتواند يك خرت و پرتي از آنجا براي بچه ها خريداري كند.
بگذريم، اگر خوب اين سال اصلاح مصرف را درك نكرديد، ناراحت نشويد، يك مثال ديگر و بروز برايتان مي آورم تا درك كنيد و دعا كنيد براي باني و باعث و دست اندركار آن از بالا و پايين.
در جريانات اخير كه شاهد دستگيري افراد بوديمی براي دستگيري يك فرد از زمان شروع پروژه، دادن حكم، نوشتن، تايپ، كاغذ بازي از آن بالا به اين پايين رسيدن ها تا پشت در خانه، ابلاغ ماموران محترم و نفر برتر گروه، ستاد، اداره، بخش، كلانتري بعد همراهي شخص گناهكار يا بي گناه و دوباره بازگشت اين مراحل تا كلانتري و همراهي هاي لازم تازه وسايط نقليه، هزينه و بنزين، بازداشتگاه موقت، نگهبان، زندان، زندان بان، خلاصه و خلاصه پرس و جو گر، مفتش، شكنجه گر، تجازوگر و قاتل و .... تازه اگر نخواهيم باز خود زندان موفقت و سوله و آب و غيره و غيره و مراحل دستگاهها و آن همه اسباب و وسايل و يد بيضا و افراد، از خرد كلان و هزينه ها ..... را بگوييم، فكر كنيد، براي اين كشور بدبخت در حال توسعه كه قرار باشد، يك منحرف اغتشاش گر و آشوب بكن محارب را بگيرد چه هزينه هايي بايد متحمل شود.
در اين سال با برنامه ريزي خوبي كه انجام شد، در اين 6 يا 7 ماهه نشستند و وقت گذاشتند و فكر كردند و در اين روزهاي گذشته و آنهايي كه زودتر اصلاح الگوي مصرف را فهميده بودند، در همان قبل از 6 يا 7 ماه گذشته، يك صرفه جويي و اصلاح اساسي انجام دادند. چطور؟! باز هم نفهميديد، خوب به جاي آن همه مراحل با يك عدد لباس شخصي و يك عدد وسيله كه هنوز محرز نشده كه گرم است يا سرد و با چند ضربه كه انشاالله در آنهم بهينه شود و اصلاحش كنند تا بگوييم با يك ضربه، اين اغتشاشگر جوان محارب را در راه خدا مي كشند و از صحنه برمي دارند تا هم بقيه ملت نفس راحتي بكشند و هم آن همه مراحل بالا با آن همه دبدبه و كبكبه صرفه جويي و بهينه شود. تازه شما فكر كنيد هر يك نفر كه از آمار كم شود، چه صرفه جويي در مراحل رشد و بهداشت و آموزش و پرورش و مسكن و بيكاري و غيره مي شود.
حالا شما نشسته ايد بيكار و بي عار در پاي همين رسانه ملي كه آنهم براي اصلاح الگوي مصرف، سعي كرده جمعيتي خاص را پيدا كند و انتخاب كند به عنوان نمونه از كل تا مجبور نشود گزارش گر و فيلمبردار و اخبارگو و ماشين و برنامه و ضبط و دم و دستگاه زياد راه بيندازد و ساعتها كار كند و هزينه بيت المال را اسراف كند كه بعد از فهم اين مسئله ما تصميم گرفتيم، اسم رسانه غير ملي را حذف كنيم و بگوييم رسانه ملي.
حالا ما را ببين بيكار و بي عار جلوي رسانه نشسته ايم و فكر مي كنيم به گزارش ملاقات سران سه قوه كه منتظريم شايد، روزي به برادران سه قوه تبديل شود، كه نشسته اند در طول دو ماه، هشت بار همديگر را ديده اند، در پيش دستي شان هم به اندازه چقدر ميوه تلنبار كرده اند. در خودمان احساس خجالت ميكنيم، از ما بعيد است. پس از اينكه همه از بالا تا پايين مملكت، صرفه جويي ميكند و در فكر اصلاح الگوي مصرف هستند، حالا تا مي خواهند بعد از اينهمه كار كردن ها، دو كيلو ميوه بخورند، ما چشم ديدن نداريم و ياد شمع بيت المال افتاده ايم.
خنده دار است خدا پدرمان را بيامرزد، ديگر شمعي نيست كه اين طفكي ها خاموش كنند.

زمان، زمان برخاستن است.

چه مي گذرد بر ما در اين بلد اسلامي در ماههاي گذشته و ماههاي پيش رو، كه دوباره فرياد حق خواهي از گلويي برآورده شده، تا تمام تاريخ در ثبت حماسه اي ديگر به ميدان آيند و بر اختيار، حق و باطل را بگزينند و هر يك سويي روند تا معركه اي ديگر برپا شود و آيندگان گواه صدق دعوي اين دو
واي برما اگر نداي حق خواهي به آسمان بلند شود و ما در سكوت بهت بنشينيم و ردا از اطراف به دور خويش پيچيم تا در اين تلاطم و فتنه جان به در ببريم، ولي تا ابديت دهر، ملعون هر لحظه شويم .
نكند بنشينيم و سكوت كنيم و آن مقامان اعظم اسلامي، فرياد دادخواهي انسان را در عصر سي ساله اسلامي دوباره خاموش كنند و بر او نام خارجي، عاصي بر دين الله، منافق و متحد شده با حكومتهاي اجانت و محارب نامند و او را بدين جرم، محكوم كرده در دادگاه الهي شان، او و عدالت را هر دو به دار سكوت آويزند.
و ما بمانيم
بار ديگر در عبور ساليان دراز خاك شرم و ندامت بر سر و روي خود بريزيم و اگر اشك مجالمان نداد، از ديده خون بباريم، به هوس درك لحظه اي از آن ماجرا و ساليان بر ما بگذرد ...
نه از اين سكوت عايدي مان شود و نه از آن اشك و خون.
پس برخيزيد ، زمان برخواستن است .

۱۳۸۸/۱۱/۱۰

استراتژی جنبش سبز در مشهد

دوستان سبز مشهدی همانطور که میدانید جنبش سبز در مشهد بدلایل مختلف از جمله سرکوب و حفقان شدید ظهور و بروز زیادی نداشته است . انتظار انجام تظاهرات و راه پیمایی در مشهد را نداریم چرا که همان تجمعاتی که در حصن حصین دانشگاه صورت گرفت به شدیدترین شکل سرکوب شد و سازمان دهندگان این تجمعات هزینه بالای آن را پرداخت کردند لذا در حال حاضر با ارزش ترین کار ابتدا نشان دادن حضور و بیداری جنبش سبز و دیگر بیدار کردن عامه مردم است . نشان دادن واقعیت ها و جنایات و مظالم حکومت به طرق مختلف برای عوام مردم لازم و ضروری است . با نشستن پست کامپیوتر و اطلاع رسانی در اینترنت و فیس بوک و طراحی پوستر اتفاق خاصی نمی افتد . برای اعتلای جنبش سبز بایستی بیشتر مایه گذاشت . در عین احتیاط کامل و پرهیز از هر گونه ریسک و خطر بایستی بالاترین ابتکار عمل را به کار بست .
دوستان مشهدی دیگر جای نشستن و ماندن نیست الان زمان حضور در میدان مبارزه است . اگر الان در میدان نباشیم دیگر هر کجا که باشیم فرقی نمیکند . بیایید و هر کاری که از دستمان برمی آید را انجام دهیم . اگر بتوانید پخش اطلاعیه و سی دی یا دیوار نویسی و.... . خیلی کارها میتوانیم بکنیم. ولی اگر هیچکدام را نتوانیم انجام دهیم اسکناس نویسی که دیگر هیچ خطر و هزینه ای ندارد .
جنبش سبز ابتکار و خلاقیت بی پایانی دارد لذا برای اینکه در مشهد بتوانیم بهتر و بهینه تر کار کنیم پیشنهاد میکنم که هر کداممان در بخش نظرات همین نوشته نظراتمان را بنویسیم تا بتوانیم با استفاده از نظرات همدیگر بهتر در پیشبرد اهداف جنبش اقدام کنیم . یادمان باشد که
هر انقلابی دو چهره دارد خون و پیام
آنانکه رفتند کاری حسینی کردند و آنانکه ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی اند.

امام خمینی و آقای خامنه ای (1)

ظاهرا چند شبی است که صدا و سیمای تزویر اقدام به پخش سخنان امام در سال 59 میکند که طی آن امام خواهان اقدام انقلابی بر علیه دولت وقت است . صدا و سیمای ضد ملی سعی دارد تا آبروی رفته خود را با تخریب چهره امام برگرداند . نسل جدید که در زمان امام نبوده و یا کم سن و سال بوده اند با دیدن این صحنه ها امام را در جایگاه رهبر فعلی قرار میدهند ولی تفاوت ره از کجا تا به کجا
برای تنویر افکار دوستان در سلسله گفتارهایی مواضع آقای خامنه ای را با امام بررسی میکنیم.
در این قسمت فقط نامه ای از اما را به آقای خامنه ای داشته باشید که طی آن امام ایشان را معتقد به ولایت فقیه نمیدانند. این را ملاحظه بفرمایید تا بعدا قصه پرغصه انتخاب میرحسین موسوی به نخست وزیری را از زبان دوستان آقای خامنه ای بررسی کنیم.
بسمه تعالي
جناب حجت الاسلام آقاي خامنه اي ، رئيس محترم جمهوري اسلامي - دامت افاضاته پس از اهداي سلام و تحيت ، من ميل نداشتم كه در اين موقع حساس به مناقشات پرداخته شود. و عقيده دارم كه در اين مواقع سكوت بهترين طريقه است . و البته نبايد ماها گمان كنيم كه هر چه مي گوييم و مي كنيم كسي را حق اشكال نيست . اشكال ، بلكه تخطئه ،يك هديه الهي است براي رشد انسانها. لكن صحيح ندانستم كه جواب مرقوم شريف وتقاضايي كه در آن شده بود را به سكوت برگزار كنم . لهذا، آنچه را كه در نظر دارم به طور فشرده عرض مي كنم .
از بيانات جنابعالي در نماز جمعه اينطور ظاهر مي شود كه شما حكومت را كه به معناي ولايت مطلقه اي كه از جانب خدا به نبي اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - واگذار شده واهم احكام الهي است و بر جميع احكام شرعيه الهيه تقدم دارد، صحيح نمي دانيد. و تعبيربه آنكه اينجانب گفته ام حكومت در چهارچوب احكام الهي داراي اختيار است بكلي برخلاف گفته هاي اينجانب بود. اگر اختيارات حكومت در چهارچوب احكام فرعيه الهيه است ، بايد عرض حكومت الهيه و ولايت مطلقه مفوضه به نبي اسلام - صلي الله عليه و آله و سلم - يك پديده بي معنا و محتوا باشد و اشاره مي كنم به پيامدهاي آن ، كه هيچ كس نمي تواند ملتزم به آنها باشد: مثلا خيابان كشيها كه مستلزم تصرف در منزلي است يا حريم آن است در چهارچوب احكام فرعيه نيست . نظام وظيفه ، و اعزام الزامي به جبهه ها، و جلوگيري از ورود و خروج ارز، و جلوگيري از ورود يا خروج هر نحو كالا، و منع احتكار در غير دو - سه مورد، و گمركات و ماليات ، و جلوگيري از گرانفروشي ، قيمت گذاري ، و جلوگيري از پخش مواد مخدره ، و منع اعتياد به هر نحو غير از مشروبات الكلي ، حمل اسلحه به هر نوع كه باشد، و صدها امثال آن ، كه از اختيارات دولت است ،بنابر تفسير شما خارج است ؛ و صدها امثال اينها.
بايد عرض كنم حكومت ، كه شعبه اي از ولايت مطلقه رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - است ، يكي از احكام اوليه اسلام است ؛ و مقدم بر تمام احكام فرعيه ، حتي نماز وروزه و حج است . حاكم مي تواند مسجد يا منزلي را كه در مسير خيابان است خراب كند وپول منزل را به صاحبش رد كند. حاكم مي تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل كند؛ ومسجدي كه ضرار باشد، در صورتي كه رفع بدون تخريب نشود، خراب كند. حكومت مي تواند قراردادهاي شرعي را كه خود با مردم بسته است ، در موقعي كه آن قراردادمخالف مصالح كشور و اسلام باشد، يكجانبه لغو كند. و مي تواند هر امري را، چه عبادي و يا غير عبادي است كه جريان آن مخالف مصالح اسلام است ، از آن مادامي كه چنين است جلوگيري كند. حكومت مي تواند از حج ، كه از فرايض مهم الهي است ، در مواقعي كه مخالف صلاح كشور اسلامي دانست موقتا جلوگيري كند.
آنچه گفته شده است تاكنون ، و يا گفته مي شود، ناشي از عدم شناخت ولايت مطلقه الهي است . آنچه گفته شده است كه شايع است ، مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختيارات از بين خواهد رفت ، صريحا عرض مي كنم كه فرضا چنين باشد، اين ازاختيارات حكومت است . و بالاتر از آن هم مسائلي است ، كه مزاحمت نمي كنم .
ان شاءالله تعالي خداوند امثال جنابعالي را، كه جز خدمت به اسلام نظري نداريد، درپناه خود حفظ فرمايد.
16 دي 1366
روح الله الموسوي الخميني

۱۳۸۸/۱۱/۷

فیلم مستند حماسه پل کالج

فیلم مستند حماسه پل کالج با ذکر جزئیات به حوادث اتفاق افتاده در چهارراه کالج تهران در روز عاشورا میپردازد و به صورت مستند صحنه هایی بدیع و واقعی را به تماشا میگذارد. مدت فیلم 42 دقیقه است و به لحاظ مشکلاتی که در آپلود بود به چهار قسمت 25 مگابایتی تقسیم شد که لینک های دانلود به شرح ذیل است. فرمت فیلم flv است و در صورتی که مشکلات آپلود حل شود در آینده فرمت با کیفیت بهتر آن گذاشته خواهد شد.
از آنجا که در سکوت خبری و خفقان بیسابقه هر گونه تهمتی به جنبش سبز زده شد و هیاهوی هتک حرمت عاشورا را راه انداختند از تمام دوستان سبزی که این مستند را دانلود میکنند تقاضا میکنیم به حرمت خون شهدای عاشورای سبز این فیلم را تکثیر و در اختیار دیگرانی که دسترسی ندارند قرار دهید .

http://www.4shared.com/file/208813079/3ce7eca1/collegepart1.html
http://www.4shared.com/file/208856104/ce8b3a1e/collegepart2.html
http://www.4shared.com/file/208874661/3d3de479/collegepart3.html
http://www.4shared.com/file/208901402/bf4839ac/collegepart4.html

۱۳۸۸/۱۱/۶

تصوير سه بعدي از پوستر 22 بهمن

اين پوستر به صورت سه بعدي است و به هيچ وچه به صورت عادي محتويات آن مشخص نيست ميتوانيد با خيال راحت آن را پخش كنيد . با نگاه متمركز به آن محتوي آن مشخص ميشود. براي بزرگتر شدن تصوير روي آن كليك كنيد.



سروده ي قديمي ولي بسيار مناسب براي احمدي ن‍‍‍‍‍ژاد

اين سرود مربوط به چهار سال و اندي پيش است ولي فكر مي كنم الان مناسبت بيشتري دارد . سرود بسيار زيبا ست و علاوه بر محمود بسياري از سران حكومت را در بر مي گيرد .

سرود يار اراداني من كه به همت ابراهيم نبوي در سال 1384 تهيه شد .
لينك دانلود :

http://www.4shared.com/file/204819752/3451cb3e/ahmadynegad.html

به ياد شهداي سبز صلوات - ديوار نوشته اي بسيار زيبا




۱۳۸۸/۱۰/۳۰

موج سبز روی دیوارها

یکی از دیوارنویسی های زیبا موج سبز و علامت پیروزی جنبش سبز است، که برای دیوارهایی که شهرداری زحمت کشیده و یک دست سفید کرده و دیوارهای بزرگ خیلی خوبه . سریع هم نوشته میشه و پاک کردنش هم سخته .


تابلونویسی جلوه ای دیگر از حضورجنبش سبز

با اجازه راهنمایی و رانندگی تابلوهای راهنمایی یکی از بهترین جاهایی است که میشه روش بیداری و حضور جنبش سبز رو نشون داد منتها یک جوری که تابلو خراب نشه و مشکلی برای علامتش پیش نیاد. فکرهم میکنم پاک کردنش سخت تر از دیوارها باشه و بیشتر هم بهش توجه میشه .









۱۳۸۸/۱۰/۲۹

ترفندهای بی پایان جنبش سبز

در مقابل ابتکارات بیکران جنبش سبز مزدوران شهرداری مشهد که وظیفه پاک کردن ننگهایشان را دارند هر روز تلاش جدیدی میکنند. وقتی که دیدند که با سفید کردن دیوارها و شعارهای نوشته شده زمینه های زیبایی برای نوشتن شعارهای جنبش سبز درست کرده اند و معولا نوشته ها از پشت رنگ سفید بهتر دیده میشود، تازگی به رنگ سیاه و رنگهای تیره روی آورده اند غافل از اینکه جنبش سبز هر روز ابتکاری در چنته دارد و رنگ سبز با زمینه سیاه زیبایی خاص خودش را دارد . ببینید:

























۱۳۸۸/۱۰/۱۸

فراخوان به تمام قهرمانان جنبش سبز

به اطلاع هم ميهنان عزيز خصوصا شهروندان قهرمان تهران ميرساند كه جنبش سبز مشهد در حال تهيه فيلم مستندي در مورد حماسه پل كالج در روز عاشورا ميباشد ، لذا از هم ميهنان سبز جهت بربار شدن اين مستند درخواست ميگردد مشاهدات و خاطرات و عكس و فيلمهايي كه تاكنون دراينترنت توزيع نشده است را به آدرس ايميل jsm1388@gmail.com ارسال نماييد.

پدر نااهل محسن ما


بيش از شش ماه از حادثه بازداشگاه كهريزك مي گذرد و ماجراي متهمان آن طبق معمول به چند نيروي رده پايين و دست چندم نيروي انتظامي خلاصه مي شود. قاضي مقصر اين حادثه د‍ژ فولادين و تسخير ناپذيرش را در قوه قضاييه را رها كرد و به منصبي دولتي دست يافت. به محاكمه همان رده هاي پايين نيز اميد زيادي نيست و شايد يادآوري محاكمه متهمان حادثه 18 تير سال 78 كوي دانشگاه موردي مشابه باشد كه در نهايت تمامي آن حادثه در سرقت يك ريش تراش توسط يك درجه دار خلاصه شد.
متهم اصلي و عامل اول اين حوادث همان به وجود آورنده تفكر خشونت و خط دهنده رويه خودسري در نيروهاي لباس شخصي است. هماني كه سالهاست رويه اي متفاوت در تشويق و ترغيب نيروهاي بسيج و سپاه اتخاذ كرده است. كسي كه در فرداي حوادث 18 تير پيام داد: فرزندان بسيجيم بشتابيد و خصم را سركوب كنيد. كسيكه تئوريزه كننده خشونت را مطهري زمان ناميد.
براي پدر محسن ما، بينهايت متاسفم كه اين گونه به خون پاك فرزندش خيانت ميكند. براي پدر محسن ما، بينهايت متاسفم كه قاتل اصلي فرزند خودش را تكريم ميكند و به محاكمه چند نيروي دسته چندم و رده پاييني، مقلد، تابع و مطيع دلش را خوش كرده است.
جناب آقاي دكتر عبدالحسين روح الاميني ، محسن ما اگر مثل ما گمراه بود ولي يك انسان بود ، دهان خرد شده او به اندازه اي حق بر گردن تو ايجاد مي كند كه نتواني از مجازات عاملين اصلي آن گذشت كني. اي كاش لااقل از سعيد حجاريان ياد ميگرفتي كه از ضارب خود گذشت كرد، چرا كه او به روشني عامل اصلي ترور خود را و آمرين آن را مي توانست ببيند.
شما در حالي چهار زانو در مقابل قاتل فرزندت نشسته اي كه روز قبل از آن نيز ايادي همين رهبر بزرگوارت با چاقو و قمه و زنجير و باتوم به محسنهاي ما در خيابان ها حمله كردند و تعدادي را به خاك و خون كشيدند و خدا مي داند آلان با محسنهاي ما در بازداشگاهها چه نمي كنند؟؟؟
شرم و ننگ بر تو كه بعد از شهادت محسن ما گفتي : محسن كه رفت به فكر محسنهاي مردم باشيد.

۱۳۸۸/۱۰/۹

سخني با خفتگان

اين مطلب را كه مي خواهم بنويسم، نمي دانم آيا مخاطب واقعي اش آن را مي بيند، مي خواند؟ يا خير. ولي مي نويسم به عنوان يك دين و يا وظيفه خودم. خطاب من به آن دسته از كساني است كه گوششان به صداي اين رسانه هميشه دروغگو چسبانيده شده و چشمانشان از منظر اين رسانه به نظاره نشسته است و حتي كساني كه تاسوعا و عاشورا را در محضر واعظان رنگارنگ در شهرهاي مختلف و تريبونهاي مختلف گذرانيده اند.
بگويم عزيزان چقدر خوب است و چقدر خوب خواهد بود كه يك رفتار هميشگي را براي يك كار ديگر نيز به نمايش بگذاريد، مثل زماني كه اگر در جاده ازدحامي مي بينيد و ترافيكي، حتما مي رويد تا ته قضيه را دربياوريد. با وجود تذكرات مرتب پليس و آتشنشان ها و غيره كه از مردم بارها مي خواهند و خواسته اند، در اين مكانها ازدحام نكنيد تا جاني تلف نشود، در گذر اين اتلاف زمان و مكاني كه شما باعثش هستيد. ولي باز هم مي رويد.
پس خوب است يك بار ديگر برخيزيد و برويد يك روز يا لااقل يك بار و فقط يك بار، آنهم كاملا بي جهت، از نزديك آنچه رخ مي دهد را ببينيد و خود قضاوت كنيد. آن وقت مطمئن باشيد ديگر از آن مردم چوب و باتوم و غيره به دست چيزي نخواهيد ديد. از شعارهاي ساختارشكنانه نخواهيد شنيد. گروه آشوبگري در كار نخواهد بود، بلكه فقط مردم و مردم واقعي را مي بينيد كه برخاسته اند تا حتي براي حق شما هم دفاع كنند، تا آن را پس بگيرند. چرا كه آنچه در بوق و كرناي اين جامعه غير مدني و غير اسلامي مي گذرد و گفته مي شود، غير از آنچه است كه شما مي بينيد. مانند قضيه روز تاسوعا كه من خود شاهد آن بودم. چهار خانم يك مادر و سه دختر توسط همين نيروي انتظامي مورد حمله قرار گرفته بودند و با باتوم به آنها ضرباني زده بودند و آنها با چه ترس و دلهره اي به مسجد پناه آورده بودند و جالب بود كه چون از ديد شما جامعه مسلمان حجاب پرست، آنها حجابي شبيه به آنچه شما مي خواستيد، نداشتند در مسجد هم به آنها رويي نشان داده نشد و اگر يكي دو نفر مثل ما نبودند، حتما خانه خدا را كه ارث شخصي شان بود از وجود اين چند نفر آسيب ديده و هراسان، پاك مي كردند. با آنها كه صحبت مي كردم يكي شان حرف بسيار جالبي زد و در حالي كه از شدت ترس اشك مي ريخت گفت: ما در اين چند وقته فكر مي كرديم حتما يك عده خاص اين آشوبها را مي كنند و دولت جلوي آنها را مي گيرد. ولي نمي دانستيم كه اينها خود اين كارها را مي كنند و حتي به عابران معمولي هم حمله مي كنند.
فقط مي خواهم بگويم من روز تاسوعا و عاشورا با همين اغتشاشگران بودم و خوشبختانه با آنها نه شعار ساختارشكن داديم، نه به خانه و اموال مردم تجاوز كرديم، نه چاقو، نه باتوم، نه زنجير، نه تفنگ و نه گاز اشك آور بزن، داشتيم. تنها دستهايي محكم با نماد سبز مقدس خودمان، با صداهايي آتشين كه به دادخواهي همه مردم بلند كرده بوديم، همراهمان بود. ما همه شعار داديم. هيهات من الذله. الله اكبر. با آرامش و مهرباني، دست تعرضي بلند نكرديم، اگر حتي جايي نگذاشتند به راهمان ادامه بدهيم و راه را بر ما سد كردند، تغيير مسير داديم، بدون درگيري.
ولي ديروزعاشورا بود و من در اين ميان هم كشته ديدم، همه سر شكسته و هم فرار كردم بارها و بارها، تا در آماج سنگ و زنجير و چاقو و سلاح گرم اين برادران غير مسلمان، دو آتشه، بد بين، مزدور، لباس دار بي لباس مردم نما، قرار نگيرم. من فرار كردم تا در ميان اين مردم فريبكار متقلب، كه به سان دلقك ها خود را به هر شمائلي كه لازم باشد، در مي آورند تا به آنچه مي خواهند، برسند حتي اگر لازم باشد با صداي ولايت و اسلام به ديگران بتازند.
سپس ديدم آنچه را كه بعد رسانه هميشه دروغگو، به نام ما نشان داد تا براي پايداري دولت بنياد، سسست شده شانف طرفداراني جمع كند و گذاشت ما را در اصحاب يزيد و ما را جلودار كرد و خود را مظلوم جلوه داد، در حاليكه لباس ما و حتي لباس شما را پوشيده بود، تا در پشت ما با چهره هاي شبيه به ما، ولي با نگاههاي پرتعصب و پر خشم بكنند آنچه مي كنند و چون به خلوت رسيدند لباس ظاهر را خارج بكنند و چه بكنند خدا داند.

پاسداشت ياوران سبز عاشورايي

امروز كه فارغ از حال و هواي ديروز و آشوبهايي كه خود كردند و به ما نسبت دادند، نشسته ام و فكر مي كنم به آنچه در روز تاسوعا و عاشورا گذشت كه من ديدم، بر خود لازم مي دانم در اين ميان، تشكر نامه اي بنويسم و تقديم كنم به تمام آن هايي كه ديروز در جايگاه عاشورايي در پشت يزيد نه ايستادند و نشان دادند، قرار هم نيست بايستند.
اينجانب عضو كوچكي از جامعه سبز اسلامي ايران، تشكر خالصانه خود را خدمت تمام خواهران و برادران سبز ايراني از كوچك و بزرگ تقديم مي كنم. تمام آن هايي كه با شور جواني، با نداي آتشين و دستاني گرم در آني كه هواي همديگر را داشتند، به پشتيباني از عدالت و دادخواستي براي عدالت عمومي، گرد هم آمدند تا ثابت كنند كه سبزها هميشه سبزند و هميشه بيدار مي مانند. مخصوصا تمام تهراني هايي كه اميدوارم هميشه آسيابشان بر وفق مراد شان بچرخد
و نانشان گرم و آبشان گوارا باشد
تمام جواناني كه اگر چه شبيه به آنچه در اين جامعه دورو و منافق خواهان آنند، نبودند و نيستند، ولي نشان دادند كه اگر شكل و شمايل و گفتارشان با ظاهر الصلاحها و مسلمانان دروغين يكي نيست، ولي هر كجا كه لازم باشد فريادي بكشند، فرياد مي كشند.
اگر لازم باشد دستي به ياري بلند كنند، بلند مي كنند
و هر جا كه بايد حضور داشته باشند، حتما در آنجا هستند
و مي كنند آنچه را لازم است. حتي اگر قرار باشد ضرب و شتم شوند يا فحش و ناسزا بشنوند و يا حتي در اين راه كشته شوند، زيرا قرارا ست
بجنگند بميرند ولي ذلت را نپذيرند.
سلام و درود بر شما
راهتان سبز
سرتان برفراز
قدمهايتان هميشه استوار

۱۳۸۸/۹/۲۵

دغدغه هاي يك دوست سبز

به سايتهاي سبز سر ميزنم يا از برخي منابع، اطلاعاتي به دست مي آورم، مي بينم ديگر با تمام دغدغه ي اين روزها كه بر ما مي گذرد، دغدغه اي ديگر گريبان گيرم مي شود و آن دغدغه، حرفهاي غيرسبزي است كه در لابلاي سبزها مي شنوم يا مي بينم، حرفهايي كه نمي تواند بويي از آينده روشن را به مشام جان برساند.
تمام افكارم پريشان شده است و دست و دلم مي لرزد. براي اينكه من هم جوانم، مثل تمامي آنها، من هم همان چيزهايي را ديدم كه آنها ديدند، من هم با آقاي موسوي و كروبي به بيش از يك اسم و عنوان آشنا نبودم، حتي از امام هم شناخت خوبي نداشته و الان هم ادعايي بر اين شناخت ندارم، ولي ميترسم از آنچه به فكر اين دوستان آمد يا برخي افكار خويش را نقل مي كنند يا علني يا به صورت غيرعلني، آگاهانه يا ناآگاهانه، كه من با دومي آن موافقم. افكاري كه اسلام را زير سوال مي برد و به ذهنم رسيد با هم چند كلامي خودماني صحبت كنيم.
اينكه ما همه در يك سن و سال هستيم. من هم داراي تجربه زيادي نيستم، مسندي ندارم، حوزه نرفته ام و در يك خانواده عادي عادي بزرگ شده ام، يعني با عنوان كردن اين مطالب ميخواهم بگويم من هم دقيقا مثل خيلي از شما عزيزانم، ولي مي بينم تفاوت آشكار ديدگاهايمان را.
من شيريني اسلام را درك كرده ام.
من زيبايي اسلام را درك كرده ام.
من حقانيت اسلام را درك كرده ام.
ولي نه در اين جامعه، نه در اين گفتار، نه در زير اين پوششهاي دروغين، نه در زير اين همه شعار.
اگر كسي به من گفت: مثلا صدفها صداي دريا دارند، قبول نكردم. چرا كه ديني كه من دارم و آن را قبول كرده ام، ذكر كرده كه هيچ چيز غير عقلاني را قبول نكنيد، پس صدف در گوش قرار دادم و چون صدايي نداد، جز صداي جريان هوايي كه در آن مي پيچد، پس اين گفته را قبول نكردم.
اگر در مجلسي نشستم بي دليل گريه نكردم، اگر در جايي امام حسين را كشتند و لب تشنه گذاشتندش، با خود فكر كردم من نوعي، اگر براي هدفم بروم، با صد در صد شناخت و آگاهي آِيا در لحظات آن كار را مي كردم و چون در خودم اين را نديدم پس قبول نكردم، نه آنكه امام حسين را از مسند صداقت و شجاعت پايين بكشم و شخصيت آن جناب را خدشه دار كنم و منتظر پاداشي براي قطره اشكي كه مي ريزم باشم.
اگر از ضجه بي حد و حصر حضرت زهرا شنيدم، با خود فكر كردم اگر من در آن جايگاه بودم چه مي كردم،
اگر حكم اعدامي را شنيدم، انديشيدم كه چگونه بر قاضي محرز شده كه اين قتل عمد بوده و مجازات اين عمل اعدام تا بتواند حكم آن را بدهد.
اگر من فردي را ديدم كه شبيه من و عقايد من نبود، سريعا توهين نكردم و طردش نكردم از او دوري نكردم و او را كافر و معاند و ضد اسلام نخواندم، بلكه فكر كردم اگر من در شرايط خانوادگي اين فرد بودم، در جايگاه او بودم چگونه بودم ...
...
عزيزان، برادران، خواهران هم رنگ من، چه قدر خوب است اگر بتوانم اندكي از فكرم و طرز نگاهم را به شما هديه بدهم، تا ببينيد آنچه من مي بينم و بشنويد و درك كنيد آنچه من مي شنوم و درك مي كنم، آنگاه خواهيد ديد كه دين من همان دين ناب محمدي است . دين من هديه كامل خدايي است، دين من اتمام اديان الهي است، زيرا در آن از كوچك و بزرگي وانهاده نشده است.
و شايد روزي مثل من روشنفكر هم بشويد، يعني آْنهايي كه با تصورات غلط، در مكان غلط خانوادگي و در تربيتهاي ناآگاهانه و كوركورانه غلط خانوادگي در جامعه اسلامي غيراسلامي بزرگ شده اند با ديدن شما و افكار شما به شما چنين لقبي مي دهند.
عزيزان آيا تا بحال آيت الكرسي را از مادرانتان نشنيده ايد، در زمزمه هاي بلا دور كن نخوانده ايد، در هول و هراسها چطور، يا جايي نشنيده ايد، آيا به اين آيه لا اكراه في الدين دقت نكرده ايد، پس حالا از زبان دين، نداي دين را بشنويد كه در دين شما اكراهي نيست، يعني كوركورانه از شما چيزي خواسته نشده، يعني با زور و اجبار براي شما راهي باز نشده است، يعني با اكراه چيزي را قبول نكنيد، حتي اگر بزرگترين برنامه زندگيتان باشد و قرار باشد شما را به بهشت برساند، براي شما چيزي در نظر گرفته نشده كه شما آن را نبينيد، درك نكنيد، نخواسته باشيد، چگونه مي شود در يك آيه چنين بگويند و در سراسر دين ما جبر و اجبار باشد ....
اگر تكاني خورديد، اگر به همت سيد ديگري از اين روزمرگي هاي دلگير، دل و جانتان گرفت و برخاستيد، عزم حركتي كرديد تا به ديگران لطفي بكنيد، تا حقي را بگيريد، پس عزمتان را جزم كنيد، تا در اين زمان براي خود و ديدگاهتان كاري بكنيد، گفتند و شنيديم كه براي دعا، اول همسايه بعد خود و براي اگاهي و بيدار شدن اول خود، بعد همسايه .
عزيزان اگر نياز به كسي داريد به كساني رجوع كنيد كه هميشه ماندگار ما شدند و اگر خواستيد جوياي حقيقتي گرديد، به حق جويان واقعي رجوع كنيد ،نه به آناني كه در لفافه هاي زيبا حقيقت خويش آراسته كردند و با همين آراستگي تصميم به قبولاندن خود و نه دين دارند.
امام را ببينيد در خاطرات كوتاهي در نقل هايي از ديگران. امام ولي فقيه كه خللي در او پيدا نمي كنيد. به شهيد مطهري رجوع كنيد و ببينيد كه از چه زماني و براي چه افرادي، فرياد برائت از تمام آنچه شما را به بازي داده است سر داده . دكتر شريعتي، نامش و يادش گرامي باد، در ذكر و لحن تمام خانواده شهداي مهم ما مي بينيد، يعني از آنجا كه از آشنايي اسلام و انقلاب مي گويند، ناشد است كه نامي از افكار و كتابهاي دكتر شريعتي نياورند، حال ببينيد آيا شما اكنون جايي از ايشان سخن يا حرفي شنيده ايد، شايد در مراسمات خاص و روزهايي خاص تر و آنهم در شرايطي خاص، آري، ولي در عمل و كردار هرگز هرگز. همانطور كه از شهيد مطهري به قدر روز معلم چيز بيشتري به ياد نمي آوريم، و در عمل به كلام ايشان چيزي نخواهيم يافت .
شهيد همت، كه بزرگراهي نامش را يدك مي كشد، به اندازه زمان حركت در اين بزرگراه شما، بله حتي خود شما، از او و عقايدش نمي دانيد و چه بسيار افرادي كه ما تا به حال نام ايشان را نشنيده باشيم و ندانيم كه چه مي گويند و چه مي انديشند، كه به حال ما مفيد واقع شوند و چه بسيارند و بسيار باشند افرادي كه خود را بزرگ و بزرگ بدانند، لباس بزرگان را بپوشند، نواي اسلام سر بدهند، الفاظ متبرك و زيبا را با لفظ خود آلوده كنند، چه نواها سر دهند، چقدر از دين تبليغ بنمايند. چه و چه و چه بگويند، ولي به حال من و شما سودي نكند.
پس در اين زمان بيداري و هوشياري بر ماست كه غبار از فكر و جسم و دينمان به كمال بزداييم، تا نكند در مسير شك ما هزار دام پهن شود و ما به سمتي برويم كه در آن انتها چيزي نيست. اگر خوانديد و نفهميديد، اگر خوانديد و فكر كرديد كه اين هم نصيحت است و اگر خوانديد و .... هر چه شد، فقط اين جوان همفكرتان، همرنگتان كه آرزومند روزهاي خوب و سبزتان است، را به ياد بسپاريد كه حامل و دارنده ي ديني است كه پيام رسان آن به كلام كتاب مقدس خدا قرآن، از خلق خوش بدانجا رسيده، نه آنچه در دين او به اسم او مي بينيد و مي شنويد ...

۱۳۸۸/۹/۲۲

دو نماهنگ از جنبش سبز مشهد

دو نماهنگ از جنبش سبز مشهد
1 - بهار غم انگیز به یاد شهدای جنبش سبز
نماهنگ ها در حجم های مختلف و به فرمت های مختلف میباشند.

به حجم 13 مگابایت

http://www.4shared.com/file/160117535/33961adf/BAHAR.html

به حجم 11 مگابایت جهت موبایل

http://www.4shared.com/file/160134024/3334256d/BAHARE_GHAMANGIZ_mobile.html

به حجم 18 مگابایت کیفیت متوسط

http://www.4shared.com/file/160152979/95083c66/BAHARE_GHAMANGIZ-vcd.html

به حجم 47 مگابایت کیفیت خوب

http://www.4shared.com/file/160199902/5f6a1929/BAHARE_GHAMANGIZ-vcd.html


2- ندای سهراب

به حجم 6 مگابایت مخصوص موبایل

http://www.4shared.com/file/165849704/31302bc8/NEDAY_SOHRAB_vcd.html

به حجم 25 مگابایت با کیفیت خوب

http://www.4shared.com/file/165534083/9e1635f5/NEDAY_SOHRABmobile.html

۱۳۸۸/۸/۲۷

یک بام و دو هوای علی لاریجانی

ما می خواهیم برویم سر کارمان و کمی آرام باشیم ولی نمی گذارند.
هنوز داغ ندا از قلبمان سبک نشده که باید تصویر زشت و تکان دهنده اصابت ضربه باتوم، نه از دست لباس شخصی که اینبار از گارد ویژه بر سر ندایی دیگر ببینیم.
هنوز دلمان از غصه و اندوه آنچه گذشته و آنچه اتفاق افتاده تسلی نیافته که می بینیم چپ و راست علم دفاع تسلیت و حقانیت برای دیگران برمی دارند. امشب که شنیدم رئیس مجلس ،شهادت شیعیان یمن را تسلیت گفت ، با خود می گویم که چه خوب است برویم و تحقیق کنیم که مدرک شیعه بودن و مظلوم و برحق بودنشان را از کجا گرفته اند، تا ما هم بگیریم بلکه یک آدمی بیاید به ما تسلیتی بگوید یا از ما حمایت کند

۱۳۸۸/۸/۲۴

ضرغامی: پس از انتخابات از موسوی برای مناظره دعوت کردیم اما نپذیرفت.

عنوان روزنامه مرا به سمت خود کشاند. عنوان جالبی بود:
ضرغامی: پس از انتخابات از موسوی برای مناظره دعوت کردیم اما نپذیرفت.
می دانستم که یک جمله و عنوان ساختگی است ولی ترغیب شدم تا متن کامل این جلسه و متن کامل سخنان آقای ضرغامی را بخوانم. متن را خواندم و متوجه نظرات جالب توجه ایشان شدم ،از جمله ایشان در این جلسه از همکاران رسانه ای خود خواسته بودند تا بیرحمانه آنها را انتقاد کنند. با خود می اندیشم، یا بر درستی خود و کارهایشان خیلی مطمئنن هستند که چنین ادعایی دارند یا گوشی با خصلت در و دروازه دارند که هرچه بیاید از آنطرف بدون تغییر برود. یا بر اینکه جایگاهشان گرم و صندلی شان مستحکم است وگرنه هر کس منصفی که فقط یک یا دو برنامه را انتخاب کند و آن را تماشا نماید ،خواهد فهمید که در این رسانه چه ایرادات اسلامی و شرعی وجود دارد. چه برسد به اینکه بیاید و بنشیند و آن را نقد کند. من که هر گاه برخی از برنامه ها را می دیدم فقط یاد کلام امام می افتادم که ایشان گفتند :صدا و سیما دانشگاه است. فقط نتوانستم در این روزها تشخیص بدهم ،این دانشگاه از کدام نوع دانشگاهها بوده است . آزاد یا دولتی ، پودمانی یا مجازی ، راه دور یا نزدیک ، دانشگاه اکسفورد یا ....
بگذریم . متن را خواند م اصلا حرف از مناظره نبود ،فقط عنوان شده بود که قبل از دوران انتخابات بارها از میرحسین موسوی دعوت کرده بودیم که در میزگردهایی حضورپیدا کند و ایشان نپذیرفتند. پس جمله روزنامه باطل شدو از صحت افتاد . چون تا قبل از انتخابات هنوز اتفاق و حادثه ای رخ نداده بود که کسی به فکر راه حل، چاره، درمان، پیشگیری، دعوت و کاری بیفتد. پس باز هم این حقه تیترزن روزنامه بوده است که برای چه این تیتر را زده است.،خدا می داند؟
بعد در ادامه گفتگو، اقای ضرغامی میگوید که در حوادث پس از انتخابات و کشته شدن چند نفر و به خاطر وظیفه حفظ مصالح ملی ، ایجاد تقویت و ثبات در منطقه نمیتوانستیم تقاضای این شخصیتها را بپذیریم. یعنی یکبار دیگر سند تیتر روزنامه زیر سوال رفت .
دوباره به فکرفرو رفتم، اول اینکه در طول سالیان دراز چه چیزهایی جای خود را با چه چیزهایی عوض میکند و چه چیزهایی دارای ارزش و چه چیزهایی کم ارزش میشوند.
ابتدا یک خلخال پای زن یهودی نه مسلمان در جامعه اسلامی با جان یک مرد مرد قابل تعویض است.
بعد یک زن که می تواند بنیان یک کاخ پادشاهی را بلرزاند
و بعد تاریخ ادامه پیدا میکند تا به من و ما میرسد تا اینکه در دوره ما در جامعه اسلامی با یک حکومت اسلامی که سفت و سخت میخواهد این ادعا را به خود و به همه بقبولاند که اسلامی است ،می آید و جان چند نفری را بیرحمانه در انظار می گیرد، شاید بدتر، می سوزاند یا نابودمی کند، برابر با مرد که نه، چه عرض کنم بلکه برابر و حتی کمتر از ثبات اجتماعی می داند و حتی چون ثبات در منطقه (آن هم کدام منطقه که آقای ضرغامی باید محدوده آن را روشن کند) بسیار حائز اهمیت می شود. پس جان انسان کم ارزش تر می شود و فدای سر این ثبات که چند نفری هم فدا شوند و این رسانه به خاطر مسئولیت سنگینی که دارد با صلاح دید خود ، تشخیص می دهد که چه بکند، چه نکند و چه بگوید، حتی اگر لازم شد دروغ بگوید
دروغ نشان بدهد
و با دروغ، دروغ بسازد .
عیبی ندارد
ولی دوست داشتم بدانم تیراندازی از بالای مسجد لولاگر
کتک زدن مردم توسط گارد ویژه
حمله لباس شخصی ها
آسیب و خسارت وارد کردن به اموال عمومی
و این همه اتفاقاتی که ما دیده ایم بر علیه ثبات ملی و اجتماعی نبود که ما آن را نباید می دیدیم . ویا ما در ثبات کامل روحی و روانی بودیم و هرگز با دیدن حمله به یک مامور که یک خانم او را محافظت میکند،این ثباتمان شکسته نمی شد . و یا آن صحنه های دیگر.
حالا فقط اگر کمی سر دوربین را عقب می اوردند و اجازه می دادند از اول داستان می دیدم، این ثبات به هم می ریخت.
(ولی خدا وکیلی حالا که فکر می کنم ،می بینم حق با آنهاست اگر نشان می دادند، نیروهای امنیتی که اجازه سیاسی شدن ندارند و باید حافظ جان و مال و ناموس مردم باشند، بر سر و جان و مال و ناموس مردم میزنند، پس چه بلایی بر سر ثبات نداشته مان می آمد.)
پس یادمان نرود که این ثبات، ثبات منطقه و خیلی چیزها نیست، شاید ثبات آن صندلی گرم است که به خطر افتاده است نه چیز دیگر، چون اگر کسی کمی معتقد به آنچه ما ادعا داریم، باشد با دیدن هر کدام از فیلمها و سریالهایی از قبیل نرگس، اغماء، ترانه مادری و دلنوازان یا فیلم دسته گلی برای عروس، خواهد فهمید آنچه در ثبات نیست اصول و عقاید دینی است که ما به آن معتقدیم ولی فقط با دو کلمه تکراری به نام مشاور مذهبی ، میتوان سرپوشی بر روح مذهب و دین گذاشت و در قبال این اعتقاداتمان، جان آدمها چه ارزشی دارد. آدمهایی که جان دادند تا اعتقادمان بماند و چون به اینجا می رسم، می بینم حق با آنهاست ما خیلی وقتها است که چیزهای با ارزش تر از جان را داریم فدا می کنیم، که جان در قبال آنها ارزشی ندارد.

۱۳۸۸/۸/۲۲

گزارش روز 13 آبان در مشهد

راهپیمایی روز 13 آبان در مشهد صرفا حضور بسیج مدارس بود و بس. نه از مردم کسی آمده بود و نه از تشکلهای دانش آموزی . دانش آموزان را به صورت فله ای آورده بودند و در گروههای خلق الساعه دسته بندی میکردند و بدون هیچگونه آموزش رژه ای صرفا در خیابان آورده بودند و برای اینکه جمعیت خوب دیده شود کل مسیر راهپیمایی را به یک مسیر حدود چند صد متری محدود کرده بودند یعنی بین میدان 15 خرداد و میدان فداییان اسلام.
جمعیت کلا دو گروه بودند یکی دانش آموزان بسیجی و دیگر نیروی انتظامی جهت نظم و سرکوب احتمال هر گونه اغتشاش. ولی دسته بزرگتری هم بودند که در جای جای راهپیمایی دیده میشد، لباس شخصی هایی بودند که عمدتا در گروههای چند تایی بی سیم به دست بودند و با ماموریت سرکوب و از بین بردن هر گونه صدای مخالف.

در قسمتهای مختلف میدان پانزده خرداد افرادی مشاهده میشد که به نظر میرسید برای جنبش سبز آمده بودند ولی با توجه به تعداد زیاد لباس شخصی ها هیچ تحرکی از خود نشان ندادند.

کلاه مخصوص راهپیمایی سیزده آبان - همه چی رویش هست جز سیزده آبان




تعدادی از بسیجی های محترم بدون لباس فرم


اصلا این بنده خدا قیافه اش میخوره به لباس شخصی ها



مشابه این عکسها رو جای دیگه هم دیده بودم ولی این کجا و آن کجا


طفلک این دوستان از کله صبح تا سر ظهر اینجا بودن برای مقابله با سبزها، خوب بود که زیاد بودن با هم حرف میزدن وگرنه حوصله شون بد جوری سر میرفت



تابلو گروههایی که همین الان خلق الساعه قراره تشکیل بشن


گروهها تشکیل شدن ولی دیگه آدم اینقدر نبود . این تابلوها برگردانده شد.




بسیجی به این خوش تیپی دیده بودید. حیف نمیشد از جلو عکس گرفت.



ببین بیت المال صرف چه چیزهایی میشه.


اینم یکی دیگه


نوار سبزی که عکسش رو در آمدن محمودهاله به مشهد گذاشته بودم در روز سیزده آبان هم خودنمایی میکند.


مطمئنم این دختر خانم پرچمدار هوادار جنبش سبز است. میدانید که آمدن به تظاهرات اختیاری نیست . یک کلاس را به صورت کامل به راهپیمایی می آورند. مثلا در یک دبیرستانی کل کلاس سومی ها را به راهپیمایی سیزده آبان برده بودند.

و آخر کار
جدی خودمونیم ها قیافه اینها به بسیجیها بیشتر میخوره یا جنبش سبز.




این گزارش سیزده آبان رو خیلی دیر نوشتیم . بگذارید به اینکه خیلی سرمون شلوغ بود این روزها.

















۱۳۸۸/۸/۱۰

اولا و دوما

خودم را بر انداز میکنم و دیگر سبزها را همینطور .
آخر امروز در سخنان مقدمه ای آقای احمدی نژاد در مشهد جملات زیبایی در رابطه با ارتباط امام و نتایج این ارتباط که باعث رافت و دوستی با مردم می شود، شنیدم و همینطور هم سخنان رهبر را، حرفهایی زدند که باعث شک به هویت، کیفیت و کمیت خودم و دیگران مثل خودم شد و گفتم نکند ما خواب آلودگان و رانده شدگان، چنان غفلت کرده ایم که متوجه یک سری تغییرات معنایی و محتوایی نشده ایم زیرا :
رهبر که قربانشان بروم
یادشان رفته بود که فقط ما رای دادیم
ساکت راهپیمایی کردیم تا از رای خود بپرسیم
و سپس خودشان گفتند که کار ما کودتای نرم بوده، آنهم از نوع مخملی و زیبا و نه خشن
و بعد از آن به خاطر همین موضوع کافر شدیم و دینمان رفت.
و به دلیل کافر شدنمان پشتمان به آمریکا و اسرائیل و در و دیوار رسید و بدین جهت اول کافران اصلی را بدون سر و صدا و حتی یک کلمه شعار و انجام دادن کوچکترین کاری، دستگیر کردند، و بردند به جایی که عرب نی میزند، تا استحاله سی ساله شوند .
و دیگرانمان فحش شنیدند و بعضی کتک خوردیم و ضرب و شتم دیدیم، از قافله و مردم رانده شدیم و دستشان نرسید که کاری دیگر بکنند.
بعد از این همه تنبیه ها که برای بیداری ما انجام شد
حالا بعد از این همه وقت از رافت و دوستی با مردم می گویند، پس باید حالا برایمان تعریف کنند که آن تنبیه ها رافت بود یا دوستی ، از کتاب قرآنشان که نمیدانم واقعا به آن اعتقاد دارند یا مثل همه آنرا بوسیده اند و در بالاترین جا گذاشته اند که نه آسیب ببیند و نه در دسترس باشد، کلامی می گویند که به سخنان دیگران گوش دهید و بعد بهترین آنرا انتخاب کنید.
در اینجا من گیج و منگ را گیج تر می کنند که اگر زیر سوال بردن انتخابات بزرگترین جرم است، چرا حالا میگویند و از اول نگفتند، ولی در عوض ما را از اول گرفتند و آنچه کردند که نباید می کردند، بجای آنکه به حرف ما هم گوش دهند و بعد بد و خوبش را جدا کنند و بهترین را بردارند
و دوم اینکه که چرا از اول تعریف درستی از مردم و رافت ارائه ندادند که ما بدانیم، ما که هیچ چیزمان به اینها نمی خورد چه برسد به مردم بودن و احساس داشتن، الکی دلمان را به این و آن خوش نکنیم ....
فریبا شریعتی

نظری بر سخنان اخیر آیت الله خامنه ای

جناب آقای خامنه ای


نمیدانم چگونه باید با شما سخن گفتن را آغاز کنم و همین ندانستن من، در نحوه ارتباط و سخن گفتن با شماست که باعث تاخیر در نوشتن من شده است. صحبتهای شما را گوش دادم مثل همیشه، مثل همه سالهای پیش، از خرداد سال 68 به بعد. من و ما، همیشه به کلام شما گوش کردیم و با آن خو گرفتیم. اگر آرام بودید، آرام شدیم و اگر تند و آتشین، ما هم تند و آتشین شدیم، یعنی اطاعت مطلق و تسلیم محض. از آنکس که به ولایت زمان شناخته شده است. آن جوان دانشجو نمی دانست که چرا به شما انتقادی نشد، چون نه ما، نه رسانه ها و نه هیچ کس و هیچ چیز فکر نمی کرد که باید انتقاد کند. چرا؟ چون شما را طور دیگری می دیدیم، می سنجیدیم و در طبقه ای فراتر از خودمان قرار داده بودیم. با اعتماد و اطمینان چشم و گوش بسته.
چه شد و چه گذشت بر ما، چه حالی بود که الحق و الانصاف چه سخت روزگاری که گذرانیده و میگذرانیم. در این چند ماهه اخیر که ناگهان پرده ای از جلو دید و بصیرتمان کنار رفت و آن چیزهایی را دیدیم که هیچگاه نباید میدیدیم و نباید هیچگاه به حقیقت می پیوست و نه حتی می باید تصور آن در ذهن و فکر ما شکل می گرفت ولی متاسفانه آنچه نباید می شد، شد. دیده شد، شنیده شد و در ذهنها بیش از آنچیزی که بود شکل گرفت و قطعات دیگری هم به آنها ملحق شد و آن زمان، این ما بودیم گیج و مبهوت و هنوز هم اثر آن بهت در ماست.
برادر محترم: از بعد این حوادث بارها آرزو کردم که ای کاش لقب اسلام و مسلمان را از خودمان برمی داشتیم.
ایکاش جای دیگری می بودیم و زندگی می کردیم تا از سنگینی این القاب و تبعات آن خلاص می شدیم.
آنقدر آرزوهای واهی کرده ام که رنگ و بوی زندگی را فراموش کرده ام. دیروز که جمعی از مردم، در استقبال رئیس جمهور مورد تایید شما و نه مورد قبول مردم را دیدم، در جامعه اسلامی متعلق به شما
از نگاه های مردم
از خود مردم
از رفتار مردم
و از هر چه متعلق به شما و اسلام شما و طرفداران شما است بیزاری جستم.
برادر عزیز گفتید: از مواجهه مردم با مجموعه ای که صادقانه و بدون سوء نیت وارد میدان انتخابات شدند و من ندانستم کدام مجموعه صادق را گفتید و کدام میدان انتخابات را.
من کوچک و ساده ام و با خود می گویم آیا می شود من لحظاتی را درک کنم، صحنه هایی را ببینم، چیزهایی را بشنوم که آن مقام رفیع، آن ولایت زمان و آنکه به ادعای خودش پدر ماست، آن را درک نکرده، ندیده، نشنیده که چنین کورکورانه در رسانه غیر ملی می نشیند و آرام از صداقت و بی سوءنیتی می گوید.
در این مجموعه صادق تو را به خدا با صداقت از جرم و گناه محرز شده ی ندا بگویید که محکوم به مردن شد. یا نه از نام گمشده و مفقود ترانه موسوی، از داستان واقعی محسن روح الامینی و از دیگرانی که در سیستم صادقانه و بدون سوءنیت شما گرفتار حبس و هتک حرمت و ... شدند. خوشا به حال شما که در چنین شرایطی باز هم می نشینید و در جمعی از نخبگان و تحصیل کردگان و فرزانگان با هم شیرین و امید بخش صحبت می کنید و ساعات خود را می گذرانید و از پیشرفتهای محسوس مادی، معنوی، علمی و اخلاقی می گویید. از آنچه شما می بینید و عده ی قلیلی و من نوعی و خیلی ها از آن نمی بینیم .
می نشینید و از ایجاد کرسی های آزاد فکری وسیاسی صحبت می کنید، ولی سخن گفتن چه راحت است. آیا شما تا بحال از گروه مخالفانتان در رسانه ها، مجامع عمومی و یا نه در دیداری خصوصی چیزی شنیده اید؟ چه برسد به کرسی آزاد. حتی می خوانم که بعد از صحبت آن دانشجو در جواب اینکه تقاضای ادامه دادن و یا ندادن می کند، می گویید از اول هم وقت نداشتید یا قریب به این مضمون. یعنی در جمع کوچکتان نیز جایی برای انتقاد و یا گوشی برای شنیدن وجود ندارد.
جناب خامنه ای: از صدا و سیما و ناتوانی در نشان دادن واقعیت و پیشرفت ها و امیدوار شدن نسل جوان و سرافرازی مردم می گویید، ولی کدام واقعیت؟ کدام پیشرفت؟ از کدام امید؟ کدام سرافرازی.
من جوانم و واقعیت را با گوشت و پوست خود می بینم و نیازی به نمایش آن ندارم. لحظه ای که در جلوی درب مسجدی جوانی را به نادرست ترین شیوه می رانند تا نیاز خود را به جای دیگری ببرد.
لحظه ای که زن جوانی خود را کامل پوشانده تا شاید آبروی مالی ریخته شده اش، پوشانده شود. درب مسجد می ایستد تا از مسلمانان و نماز خوانان جامعه اسلامی شما، درخواست کمک کند.
هزاران لحظه نه زیبا و واقعی دیگر
لحظه های زندگی با مردم
لحظه های سخت گذران مایحتاج خانوار
لحظه های سخت کتک خوردن جوان ایرانی در کشور خودش
لحظه های هجوم و حمله ی نیروهای تحت امر شما
آیا باز هم باید بگویم از لحظات واقعی یا کفایت است.
ولی یک سوال شما در کدام برج و بارو زندگی می کنید؟ در کجای کشور ایرانید، که آنچه من و ما دیده ایم نمی بینید و نمی دانید؟ نکند شما هم در زیر هاله ی دروغین نور آقای احمدی نژاد هستید که به قدری نورش زیاد است که جلوی دیدها را گرفته. نکند شما به رسانه ها دسترسی ندارید؟ نکند شما ستون سخنان مردم را نمی خوانید؟ نکند شما به رسانه ملی خودتان هم نظری نمی افکنید تا لحظات پیشرفت و زیبای ساقط شدن دین و اصول و احکام شرعی اسلام را ببینید؟ شما کجا هستید؟ ای کاش ما هم آنجا بودیم که شما هستید و آن بهشتی که شما دیدید ما هم می دیدم، ولی نه چه آرزوی بدی کردم . دوست ندارم هیچوقت جای شما یا حتی یکی از پایین ترین مسئولین شما بودم، چون نه من مسلمانم و نه ادعای آن را دارم، ولی از آنچه در دین و باور دارم در یک نما از رهبری می شناسم که در شستن لباس به خانمی در سرما کمک می کند و آدرس او را می گیرد تا به او رسیدگی کند و در عوض از چیزهایی که نیست نمی گوید. او که حتی پای روی چمن نمی گذارد و از قانون کشور دیگری حتی اگر امری ضروری در دین خودش است، اطاعت می کند چه برسد به اینکه پا بر روی خون و حقوق دیگران بگذارد.
شما آقا: ما علاقه مند به همانهایی هستیم که شما ادعا کردید، عناصر صحنه گردان هستند و گفتید که در ساعات اول پیغام خصوصی دادید و نصیحت کردید. ای کاش برای اینکه من و آنهایی که کشته شدند، به اسارت رفتند، صدمه دیدند و هزاران نفر دیگر، هر چند که اگر تعدادشان به بی ارزشی خس و خاشاک باشند، گمراه نشوند و راه را به بیراهه حالا نروند، عمومی می گفتید، تا ما بیشتر اندیشه کنیم.
ما شاید شطرنج باز ماهری نباشیم ولی ناخواسته به میدان شطرنج شما کشیده شدیم . ما سالها بود که خودمان را به شما و افکارتان و همراهانتان سپردیم ولی باز هم پیروز میدان نشدیم.
ما شعار مرگ به اسرائیل و مرگ بر آمریکا را حذف نکردیم بلکه شعاری هم به آن اضافه کردیم، مرگ بر روسیه و مرگ به تمام آنهایی که نه به جنگ ما و کشور ما و حقیقت از دست رفته ما، بلکه تبر به دست گرفته اند تا با لباس اسلام، به ریشه این ایمان جوان و آنچه بدان معتقدیم بزنند که اگر چنین شود، خدا فقط می داند چه چیز را از دست بدهیم و چه زمانی دوباره جبران شود.
دوست داشتم می توانستیم تا با هم فقط به مدت پانزده دقیقه پیاده در خیابان ولی عصر تهران قدم می زدیم، تا با هم همزمان رسوخ مفاهیم و مبانی دینی در عمق اندیشه جوان را ببینیم و هر دو به خود ببالیم .
...
ولی مطمئن باشید اگر در زمان شما و عقاید شما در زیردستانتان خطری در جامعه به وقوع بپیوندد دیگر، نباید.....
نمیدانم سخن از دهان من که نه نخبه هستم و نه مبتکر و نه نوآور و حتی اکنون از جمعیت این سرزمین هم محسوب نمی شوم، آیا به گوش کسی میرسد یا خیر؟
دوست داشتم از سی دی که برای تعدادی افراد تهیه کردیم، می توانستم به دست شما برسانم شاید، با دیدن این سی دی شما هم اندکی به تفکر می نشستید....
ای کاش میتوانستم پنج دقیقه با شما تنها صحبت کنم و از ناگفته های شما بشنوم تا شاید، از این کابوس وحشت انگیز برهم و برخیزم و ببینم که آنچه دیده و شنیده ام به خواب بوده است.
با تشکر

فریبا شریعتی